داستانی از انجیل

پسرگمشده (با لباسهای کثیف و متعفن بخاطر شغل خوک چرانی ) برخاسته بطرف خانه پدررفت. هنوز تا خانه فاصله زیادی داشت که پدرش او را دید و دلش به حال او سوخت و به طرف او دوید، دست به گردنش انداخت و به گرمی او را بوسید‌.
لوقا ۱۵ : ۲۰

مهمتر از چـگونه به حضـور خـدا رفـتن، چـگونه از حضور خـدا بر گشـتن است.
آن چه زندگی ما را دگرگـون می کند چـگونـه و با چه آرایشی به حضـور خـدا رفتن نیست، بلکه با چه دلی، و با چه تصمیم و تبدیلی از حضور خــدا برگشتن اسـت. 
بر خلاف عقاید مذهبی که تاکید می کنند حتما باید لباس هایت تمیز باشد و خودت را چندین بار آب کشیده باشی تا بتوانی مراسم مذهبی اجرا کنی، درایمان مسیحی می توان مانند پسر گمشده  فصل پانزدهم انجیل لوقا، کثیف و گناهکار، و پر از فساد و بوی تعفن، اما صادقانه  به حضور خدا بروی و سخنان دلت را به زبان مادری و با فرهنگ لغات قابل فهم خودت به او بگویی.
خدا هر زبانی و هرگونه فرهنگ لغاتی را می فهمد.

در واقع خدا میخواهد باطن و سیرت واقعی ات را بحضور او  ببری نه صورت و ظاهر آرایش شده ات را. مانند قبرهایی که ظاهر آراسته و زیبایی  دارند در حالیکه درونشان  پراز بوی تعفن و استخوانهای  مرده است .

هرگز اجازه ندهید که دغدغه و دل شوره، رعایت مو به موی سنت های قبیله ای و اجرای روش هایی که براساس نیاز محیط وعرف مردمان عصر قدیم طراحی شده، الگوی امروز چگونه به حضور خدا رفتن شما باشد، هرگز نگذارید وسواس در نوع مراسم، شما را از مصاحبت ســاده، ملاقات صمیمی، رابطه شیرین و تاثیر گذار و تبدیل کننده با خدا محروم کند. در حضور خدا خودتان باشید . او مانند پـدر طرحی  و راهی برای تبدیل ظاهر کثیف و متعفن فرزندان بازگشت کرده اش دارد .
جلیل سپهر

دعا

خداوندا، شکر و سپاس تو را که بزرگی و عظیمی و شگفتی و یگانه مقتدر جهان هستی که، آگاهی و توانا، بر تمامی امور  و احوالات، غیر ممکنی برایت نیست و در عین حال، یگانه ای و بی همتا، در عشق و محبت……

خدایا، وقتی جلال و جبروتت را بیاد می‌آورم، وقتی عظمت و شگفتی و ابهتت را مشاهده میکنم، بی اختیار لرزه بر وجودم می‌افتد، وقتی به یاد می‌آورم که هیچ چیز بر تو پوشیده نیست و تو واقفی و آگاه و دانا، بر تمامی خطاهایم، کرده ها و ناکرده هایم، که گاه از سر جهل و گاه از سر غرور و نابخردیم بوده، ترس و شرمندگی تمام وجودم را پر  می‌کند و آرامش و راحتیم را می‌گیرد و آنزمانست که سخت محتاج یک پناهگاه و یک آغوش گرم که همچون صخره و دژی محافظم باشد و امنیت خاطرم را مهیا سازد، میگردم و آنگاهست، که یادم می‌آید از فیض بیکرانت، به یاد می‌آورم، دریای محبت و عشق بی نظیرت را، یادم می‌آید که همچون شبانی نیکو، مرا یافتی و قلبم را لمس نمودی و با شگفتترین فداکاریت، با خون یگانه فرزندت، پوشاندی گناهانم را و مرا تاج فرزندی عطا کردی و برایم یگانه صخره نجات و تنها پناهگاه و مستحکمترین دژ  گشتی. ای پدر آسمانی، دوستت دارم و عاشقانه میپرستمت و اعلام می‌کنم که بتو و یگانه فرزندت و نیز روح قدوست ایمان دارم و بواسطه این ایمان، آرامش و امنیت خاطر یافتم ، زیرا تو، پادشاه پادشاهان، خالق جهان هستی، پدرم هستی و یقین دارم در مقام پدریت ، میگذری از خطاها و اشتباهاتم و منه سراپا خطا همیشه امیدم، به رحمت و بخشش و فیضت است ای پدر آسمانی …..

خداوندا ، شکر و سپاس فقط شایسته توست، ای خالق مقتدر و ای فیض دهنده بی همتا….

خداوندا،در نام عیسی مسیح ،خداوند زنده مان میطلبیم صلح و آرامش و شادی و امنیت را برای جهانیان ، خصوصا ایران عزیزمان و بگستران چتر حمایتت را بر هموطنانمان که اینروزها در شرایطی بسیار سخت و مشقتبار هستند و بجنگ برایشان و واژگون نما تخت ظالمان را در ایران عزيزمان و بگستران تخت پادشاهیت را در سرزمینمان …..

در نام عیسی مسیح میطلبیم….. آمین

      ف. م

فقط برای تفریح

صــرفا برای تـفریـح ( just for fun )

در فرودگاهی چشمم به آبنبات های شیرین با طعم های مختلف افتاد که داخل آنها عقرب و سوسک و کـرم و انواع حشـرات گذاشته بودند. چند تا دختر و پسر جوان هم با خنده و لذت و اشتها میخوردند طوریکه دهنت آب میفتاد .
با خنده از آنها پرسیدم چطور سوسک و کرم و عقرب و حشرات را اینطور با اشتیاق و لذت میخورید؟با خنده گفتند : » just for fun » فقط برای تفریح .

در طول پرواز فکر میکردم چطور دنیای شرارت قادرست عوامل مرگ را طوری طراحی کند که با اینکه افراد آنرا بچشم خود میبینند ولی با اشتیاق و لذت و پرداخت قیمت بطرفش بروند؟ جوابم را قبلا از جوانان گرفته بودم .
» just for fun » فقط برای تفریح .

کاش باور کنیم :
همه تجربه های شـیریـن نـتـیـجه شــیـرینـی ندارند
همه بسته بندی های زیبا محتویات زیبایی ندارند
همه چهره های جذاب درون و نیت جذابی ندارند
همه حرفهای دلنشین هم اهداف دلنشینی ندارند

همانطورکه انسان میتواند عقرب و سوسک و کرم و حشرات موذی را شیرین و زیبا و خوش طعم جلوه دهد. شریر نیز قادرست گناه را طوری با شیرینی بپوشاند که انسان خودش به این نتیجه برسد که گناه خوش نما . دلپذیر و دانش افزاست ( پیدایش 3 : 6 )

مواظب پیشنهادات شیرین . فرصتهای به ظاهر طلایی . وعدههای جذاب.
ویترینهای تزئین شده . لبخندهای ملیح و حرفهای احساسات برانگیز باشید .

جلیل سپهر

دعا

هللویا، ای خداوند نورها و نیکویی ها، ای خداوند محبت و عشق و فیض، شکرگزارت هستیم و با فروتنی  به حضور مبارکت می آییم و مراتب شکرگزاری از تمامی نعمات و برکاتت را اعلام می‌نمائیم، شکرت، ای خداوند زنده …

خداوندا ، شکرت که خواندی ما را و بینا کردی ما را بر حقیقت وجودت و  آزادمان کردی از بندگی و اسارت و خرافات…..

شکر و سپاس تو را  برای حیات نویی  که در سال پیش رو نصیبمان میکنی و می طلبیم در نام عیسی مسیح، که چتر حمایت و حفاظتت  را همواره بر زندگیمان داشته باشی و فیض و رحمت و سخاوتت را شامل حال تمام فرزندانت بنمایی……

دوستت داریم و میپرستیم تو را با تمامی جان و دلمان، و اعلام میکنیم که تویی  خداوند، ابدی وازلی و خداوند همیشه زنده مان که همواره در کنارمان، بودی  و هستی و خواهی بود، شکرت ای  قدوس بی همتا…..

خداوندا ، میطلبیم، حضور همیشگیت را در جای جای  زندگی ها یمان، زیرا حضورت ، امید و آرامش است برایمان……

جان ما آسوده است و روح ما شادی میکند، زیرا  تو نگهبان و حامی ما هستی و مستحکمترین پناهگاه و صخره مایی، پس با اطمینان و اعتماد،  امروز و فرداهایمان  را به دستان پر مهر و توانمندت  می‌سپاریم و میطلبیم در نام عیسی مسیح ، که فرزندانت  را، همیشه در هدایت و حمایت روح قدوست، اَستوار در ایمان نگهداری…..

با شکر و سپاس در نام خداوندمان…… آمین

         ف. م

از پدر آسمانی بخواهید

داستان
پسر کوچک، مشغول بازی در گودال شنی اش بود. او چند ماشین و کامیون کوچک داشت و یک سطل و بیلچه پلاستیکی. همچنان که مشغول کندن جاده و تونل بود به یک سنگ بزرگ درست وسط گودال شنی برخورد کرد.
                                      
پسرک ماسه های را به کناری زد به این امید که سنگ را از میان گودال شن ها بیرون بکشد. ولی سنگ سنگین تر از توان او بود و باز به درون گودال بازمی گشت. از اهرم استفاده کرد و آن را به زور بلند کرد. ولی هر بار که فکر می کرد پیشرفتی در کارش حاصل شده سنگ به وسط گودال می لغزید و باز می گشت. انگشتانش درد گرفته و خراشیده شده بود و هنوز تلاش بی حاصلش را با ناله و درماندگی ادامه می داد.
                                    
اشک پسرک از سر ناامیدی جاری شد. در تمام این لحظات، پدر پسرک از پشت پنجره اتاقش این داستان غم انگیز را تماشا می کرد. در همان حال که اشک های پسرک فرو می ریخت، سایه بزرگی گودال شنی و پسرک را پوشاند. پدر پسرک با ملایمت اما محکم پرسید:» چرا تمام نیرویی را که در اختیار توست به کار نمی بری؟ «
                                    
پسرک با حالتی مغلوب در میان هق هق و با صدایی بریده بریده گفت:» اما پدر من همین کار را کردم، من تمام توانم را به کار بردم. »                    

پدر به آرامی حرف او را تصحیح کرد.» نه پسرم! تو تمام قدرتی را که داشتی استفاده نکردی. تو از من کمک نخواستی! «

پدر خم شد، سنگ را برداشت و آن را از گودال شنی به بیرون پرتاب کرد …

برادر و خواهر عزیزم اگر الان سدها و موانع در مسیر راه توست و هر تلاشی که انجام میدهی نمیتوانی آن موانع را برداری به حضور خداوند برو. و از پدر آسمانی بخواه تا مثل همیشه کمکت کند، بلی او قادر است. خداوند قادر است

دعا

ای پدر آسمانی، شکر و سپاس می‌گوییم تو را، ودر نام عزیز عیسی مسیح به حضورت می آییم و در کمال فروتنی و تواضع، اعلام کنیم  که اول و آخر تُویی و یقین داریم که  در هر شرایطی باید توکلمان به تو باشد زیرا همه چیز در کنترل توست و تمامی اعمالت در راستای خیریت ماست، پس همواره نگاهمان  به دستان مهربان و پررحمت توست، ای خداوندم……

خدایا، شکرت که حافظ و حامی و نگهدار ما هستی در هر شرایطی، پس میطلبیم که همه ی فرزندانت را در خون مسیح  خداوند پوشش دهی و محافظت نمایی در برابر شریر….

خداوندا، شاکرت هستیم برای آشناییمان با کلامت  و می‌خواهیم از تو که همواره با هدایت روح القدس، ما رو مشتاقان و عاملان بر کلامت قرار دهی در هر زمان و هر شرایطی، چنانکه فقط کلامت چراغ راهمان و قوت پاهایمان باشد ….  

ای خداوند ، میطلبیم روزانه از تو مسح و لمس تازه ات را و میطلبیم از حضورت ای  پدر آسمانی، پر شدنمان از روح القدس را، تا  همواره نور و نمکت باشیم و فرزندان لایقت……

همه ی دعاهایمان  را یکصدا و یکدل در نام عیسی مسیح میطلبیم از درگاهت…. آمین

         ف. م

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید