در کودکی اواخر تابستانها منو مادر بزرگ چند مدتي در باغ انار میماندیم چون افراد برای جمع آوری انارها از صبح زود می آمدند و باید براشون چای و غذا آماده می کردیم . در آن ایام من بودم و باغ پر از اناری که داشت جمع میشد و من آنروزها برای خودم دوران طلایی داشتم .
روزی مادر بزرگ مقداري گندم بهم داد و گفت ببر آسيا و آرد بگير. در حين رفتن ماری وسط كوچه بود از ترس جلو نرفتم تا شخصي كه از كوچه عبور ميكرد مار را فراری داد. بطرف آسیاب دویدم گندم را به آسيابان دادم و گفتم آقا بمن آرد بده من خيلي عجله دارم . آسیاب بان لبخندی زد و چندین کیسه گندم را نشانم داد که روی هم گذاشته بود و گفت اینا همه شون قراره آرد بشن هیچ گندمی نمیاد تو آسیا که آرد نشه ولی به نوبت باید صبر کنی.
ضمن تعریف کردن ماجرای مار گفتم مادر بزرگم الان نگرانم شده . پیرمرد مهربان گندم را وزن کرد و مقداری آرد بهم داد چند ریال هم دستمزد گرفت . با عجله برگشتم. آن روز فقط به نگرانی مادر بزرگ فکر میکردم . اما بعدا حرف آسیابان برایم درس مهمی شد که تا به امروز فرامو ش نکردم .
«هیچ گندمی نمیاد تو آسیا که آرد نشه ولی به نوبت » .
در حضور خدا هیچ گـرهی آنقدر سفت نیست که باز نشه هیچ چاهی هم آن قدر عمیق نیست که دست خدا به آن نرسه . اما » هر کدام به نوبت «
کلام خدا میگوید : برای هر چیز زمانیست و هر مطلبی را زیر آسمان وقتی ست و خدا هر چیز را در وقتش نیکو ساخته است .
( جامعه 3 : 1 و11 )
حقیقت مهم اینست که صبر خدا ثمره نظم خداست نه بی تفاوتی او نسبت به شرایط ما. اکثر ما به جواب فوری و مقطعی فکر میکنیم در حالیکه خدا بر اساس هدف دراز مدتی که برای کل زندگی ما دارد عمل میکند .
به دنیا آمدن بچه قبل از نه ماه حاملگی مادرش به معنی سقط جنین است. هدف خدا از خلقت ما سقط جنین شدن نیست. لطفا در شرایط نامساعد خود منتظر شرایط مناسب خدا برای زندگی تان بمانید . بقول پیرمرد آسیابان
«هیچ گندمی نمیاد تو آسیا که یــه روز آرد نشه ولی هرکدوم به نوبت «
جلیل سپهر