لطفا چترت را ببند

گاهی باید چترت را ببندی و در زیر باران قدم بزنی و بگذاری حسابی خیس شـوی آنقدر که همه غبار نشسته بر سر و رویت شسته شود و از لباسهای اتو کشـیده و رسمی ات شرشر آب راه بیفتد و بوی ادکلن و عطرت را به بوی باران بهاری تبدیل کند . آنگاه بذر آرزوهایی که سالها در گوشه باغ دلت دفن شده جوانه میزند و زندگی را بیشتر از دغدغه های ذهنی و چارچوبه های تکراری ات تجربه خواهی کرد .

همچنین در زیر باران فیض خدا چتر توکل به مراسم مذهبی و اعمال شخصی و کلیشه های شرطی و باورهای تحمیلی ات را ببند و در حضورش بدون هراس از بهم ریختن آرایش زاهدانه ات قدم بزن آنقدر که سیرتت در باران رحمتش خیس شود و گرد و غبار ادعاهایت را بشورد . آنگاه حضور شگفت انگیز خدای عاشق را بیشتر و متفاوت تر از آنچه در بالای منبرها و معابد شنیده ای تجربه خواهی کرد . لطفا  در زیر باران حضور خدا چتر ت را ببند. 

جلیل سپهر

داستان کوتاه



پسربچه ای «پرنده زيبايی» داشت.

او به آن پرنده بسيار» دلبسته» بود.
حتي شبها هنگام خواب، قفس آن پرنده را كنار رختخوابش می گذاشت و می خوابيد.

اطرافيانش كه از اين همه «عشق و وابستگی» او به پرنده باخبر شدند، از پسرك حسابی كار می كشيدند.

هر وقت پسرك از كار خسته می شد و نميخواست كاری را انجام دهد، او را «تهديد» مي كردند كه الان پرنده اش را از قفس آزاد خواهند كرد و پسرك با «التماس» مي گفت:
«نه، كاری به پرنده ام نداشته باشيد، هر كاری گفتيد انجام می دهم.»

تا اينكه يك روز صبح برادرش او را صدا زد كه برود از «چشمه» آب بياورد و او با سختی و كسالت گفت:
خسته ام و خوابم مياد.

برادرش گفت:
«الان پرنده ات را از قفس رها می كنم…!!

پسرك «آرام و محكم»گفت:
خودم ديشب «آزادش كردم» رفت، حالا برو بذار راحت بخوابم كه؛

«با آزادی او خودم هم آزاد شدم.»

اين «حكايت» همه ما است.
تنها فرق ما، در «نوع پرنده ای» است كه به آن دلبسته ايم.

👈 پرنده بسياری پولشان، بعضی قدرتشان، برخی موقعيتشان، پاره ای زيبايی و جمالشان، عده ای مدرك و عنوان آكادميك و خلاصه وسوسه ها و نفس… هر كسی را به چيزی بسته اند و «ترس از رها شدن» از آن، سبب شده تا «ديگران» و گاهی «نفس خودمان» از ما «بيگاری كشيده» و ما را رها نكنند.

* پرنده ات را آزاد کن *

دعا

خداوند ، تو بزرگی و عظیمی تو عجیبی و شگفتی ، تو قادر مطلق و قدوس بی همتایی ، دوستت داریم و با جان و دل میستاییم تو را، و شکر گزار تمامی نعمات و برکاتت هستیم که در زندگیمان جاری میسازی…..
خداوندا، ای پدر آسمانی و ای یگانه معبود که در رحمت و فیض بی همتایی، تو را شکر می‌گوییم برای روزها و ساعاتی که عطایمان میکنی تا در حضورت باشیم تا به یاری و هدایت روحت، در رفتار و گفتار و افکارمان آن‌گونه باشیم که رضایت تو حاصل گردد و سفیران شایسته ات باشیم…..
خدایا، امروز در این جمع در حضورت هستیم و در کمال تواضع و اتحاد و یگانگی دعا میکنیم برای همگان تا در سلامتی و شادی و آرامش بسر برند و نیز میطلبیم از درگاهت در نام عیسی مسیح که سلامتی را بر تمامی بیماران عطا نمایی و همواره جوانان ما را در پوشش خون مسیح و  در هدایت روح القدوس قرارشان دهی….
در نام عیسی مسیح، خداوند زنده….. آمین

        ف. م

طرح شفا وسلامتی روابط

ای خداوند تو سرزمین ما را شـکافتـه‌ای . بیا شکستگی های سرزمین ما را شفا ده زیرا به جنبش آمده است. (مزمور 60 : 1 و 2 )

هنگام بروز مصیبت و حوادث و یا ظلم حاکمان و فقر ملت ها اغلب فکر میکنیم خدا این کار را کرده – خدا از ما رو برگردانیده – خدا بما غضب کرده و خدا را حریف بزرگی در برابر کوچکی خودمان تصور میکنیم  و خود را مغبون و طرد شده از طرف خدا حـس میکنیم . 

داود هم گاهی می گفت : شاید خدا ما را دور انداخته . خدا ما را پراکنده و واژگون کرده . خدا زمین ما را درهم شکسته . دفاع کردن یا مخالفت ورزیدن  با این نوع طرز تفکر درمان کار نیست .

خدا در دوم تواریخ 7 : 14 میگوید :
» من طرحی دارم اگر طرح مرا  اجرا کنید سرزمین شما را شفا میدهم   «

طرح شفای روابط  درهم شکسته چیست ؟ 

اول – بیرون کشیدن درخت دشمنی و کاشتن نهال دوستی است 
دوم – بازگشت از روش های بــد و روابط مخرب و نابرابر ست 
سوم – فروتن شدن در برابر دیگران و آنها را از خود بهتر دانستن است 
چهارم – ایجاد یک رابطه زنده و محبت آمیز با خالق عالم  و مخلوقات اوست 
پنجم – برگرداندن احترام خدا به جایگاه خودش در زندگی شخصی و اجتماعی ست .

اگر متواضع شوید و دعا کرده طالب حضور من باشید و از راههای بد خود بازگشت کنید آنگاه گناهان شما را خواهم آمرزید و » زمین شما را شفا خواهم داد » 
(دوم تواریخ 7: 14)

جلیل سپهر

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید