دوست من، آیا دوست داری همه چیز را از نو شروع کنی؟
آیا تا به حال رویای شروع دوباره با یک صفحهٔ کاملاً پاک را داشتهای؟ رویای رهایی از ترسها و شکستهایت و شروع یک زندگی نو؟ امروز، این امکان پذیر است. با خداوند، همه چیز ممکن است.
«چشمان تو جنین مرا میدید.
پیش از آنکه زندگی را آغاز کنم،
همۀ روزهای عمرم را
در دفتر خود ثبت نمودی.»
(کتاب مقدس، مزمور ۱۳۹: ۱۶)
خداوند تو را بهتر از هر کسی میشناسد. رویاها و پشیمانیهای تو برای او پنهان نیستند، زیرا هر روز زندگیات پیش روی او مانند کتابی باز است.
امروز، خداوند را در این شروع تازه داخل کن! اجازه بده او قوت و هدایت او بخش اصلی آرزویت برای شروع دوباره، برای ترک راههای شاید دردناک گذشتهات باشد.
او زندگی و افکار جدیدی را در قلبت دمیده است. خداوند مسیری از صلح و زندگی را برایت طراحی میکند و در تمام راه با تو همراه است!
من از تو دعوت میکنم امروز این را با صدای بلند اعلام کنی:
«…من ادّعا نمیکنم که تابهحال آن را به چنگ آوردهام، ولی تنها کار من این است که آنچه را در پشت سر من قرار دارد فراموش کنم و برای رسیدن به آنچه در پیش است، بکوشم. مستقیماً بهطرف هدف میدوم تا جایزۀ دعوت خدا را برای یک زندگی آسمانی در عیسای مسیح به دست آورم .»
(فیلیپیان۳: ۱۳-۱۴)
دوست من، گذشته دیگر نیست. امروز را از نو شروع کن!
خدا را سپاس برای بودن تو، دوست من
تو یک معجزهای.
پیمان شبان لاری
سرود پرستشی
دعا
خداوندا، شکرت برای تمام کارهای شگفت و بزرگی که در زندگی ما انجام میدهد، شکرت برای وجود سراسر مهر و محبتت، شکر برای رحمت و فیضت که ما اصلا لایقش نیستیم ولی از محبت بیکرانت ، شامل حالمان میشود…..
خدایا ، دوستت داریم و عاشقانه میپرستیم تو را که پدر آسمانی ما هستی و بابا شدی برایمان، تاج فرزندیت را عطایمان کردی و با تمام خطاها و گناهانمان ما را بخشیدی و آغوشت را برویمان گشودی…..
خدایا، مهرت ، رحمتت، عشق پدرانه ات ، ما را بس آست تا در کنارت آرامش و آسایش را تجربه کنیم، خداوندا ، شکرت که دلمان را به وجود شگفت انگیزت ، دلگرم نمودی…..
ای پدر آسمانی ، به درگاهت آمده و سر به سجده مینهیم در حضورت، دعا میکنیم در اتحاد و همبستگی ، برای همه عزیزان و دوستان ، برای همه بیماران و جوانانمان، زیرا ایمان داریم که شفا تویی و درمان تویی ، رحمت تویی و راهنما تویی ،حافظ تویی و مرحم تویی بر زخمهای عمیقمان،پس میطلبیم در نام عیسی مسیح ، خداوند زندهمان که الساعه بپوشانی لباس عافیت بر قامت تمامی بیماران ، خصوصا بیمارانی که در بیمارستانها بستری هستند و چشم امید خودشان و عزیزانشان به لطف و مرحمت توست و در انتظار شفای بیمارشان توسط دستان معجزه گرت هستند…..
ای پدر آسمانی، ای مسیحایم، ای خداوند همیشه زنده و حاضرم، ایمان دارم به وعده هایت ، ایمان دارم به تو و یگانه فرزندت و روح قدوست و میطلبم از تو در نام فرزندت ، که خود گفتی اگر در نام عیسیمسیح از من طلب نمایید به شما داده خواهد شد، پس میطلبم در نام یگانه فرزندت که لمس نمایی قلبهایمان را هر روز و هرزمان ، لمس نمایی قلبهایی را که در انتظار تو و شناخت تو ، میتپند و لذت نجات را بر آنها بچشانی ، خصوصا عزیزان و دوستان و اشنایانمان را …..
در نام خداوند زندهمان……آمین
ف. م
شما دعوت شده اید
همه شما دعوت شده اید تا در اثر قدمهای مسیح قدم بردارید.
( اول پطرس 2 : 21 )
مردم زمانی ترا مانند خرگوش می دوانند که شرایط زندگی ات طوری ست که باید مانند لاک پشت آهسته گام برداری و زمانی مانند لاک پشت آهسته راه می برند که لازم ست مانند خرگوش سرعت بگیری. دیگران میخواهند تو موافق سرعت دلخواه سلیقه و خواسته آنها قدم برداری. بعبارتی خودت را با آنها هماهنگ کنی نه با رویا و ظرفیت و توانایی خودت .
تنها کسی که ما را درک میکند کسی ست که خودش را بخاطر ما از جلال الهی خالی کرده بمیان ما آمده و به قیمت صلیب شبیه ما شده و موافق ظرفیت مان عمل میکند تا بتوانیم رویای خودمان را زندگی کنیم نه تفاله عقاید و مزه دهن و عرف و عادت و سلیقه دیگران را . (فیلیپیان 2 : 7و8 )
قدمهایت را با قدمهای خدایی تنظیم کن که قدمهایش را با قدمهای تو تنظیم کرده و برای هر پیچ و خم جاده زندگی سرعتی مناسب توانایی ا ت در نظر گرفته تا نه عقب بمانی نه جلو بزنی نه چپ کنی و نه تصادف بلکه بسلامتی به مقصد برسی .
هرگز به فکر رقصیدن به ساز دیگران نباش . توقعات آنها جیب گشادی ست که انتها ندارد و با هیچ مبلغ و هزینه و ایثار و از خود گذشتگی ات پر نخواهد شـد. در صحنه زندگی جسورانه خودت باش و سخاوتمندانه خودت را زندگی کن حتی اگر هیچکس در تمام طول راه تایید و تشویقت نکرد .
جلیل سپهر
فرق دین گریزی باخداگریزی چیست؟
اگر حساب کتاب واسطه های مذهبی که نقش وکیل خدا را برای مردم بازی میکنند از موضوع » ایمان به خدا » جدا کنیم آنوقت بفاصله باز کردن درب قلب هر انسانی » خدا گریـزی نـسل جوان» از بین میرود. زیرا آنچه بواسطه ظلم و فساد و حرص و طمع و قتل و غارت توصیف ناپذیر دلالان مذهبی بر سر نسل امروز آمده خوشبختانه » مذهب گریزی » است نـه » خدا گریزی «
وقتی خدا وارد قلب مان شود تمام تصاویر وحشتناک و ظالمانه و ترسناکی که مذهبیون از خدا برایمان ساخته اند درهم خواهد شکست و خواهیم دید که خدا نه مانند اربابی به نزد بنده اش و نه خانی به نزد رعیتش و نه خلیفه ای به نزد امت ش بلکه پدری به نزد فرزندش بدون هیچ نیازی به واسطه و دلال و تشریفات مذهبی و رعایت رسوم و فتوا و روایت و حدیث مذهبیون وارد میشود و شخصا با ما مشارکت پدر فرزندی برقرار میکند .
مسیح به مذهبیون تاریک اندیش در هر زمانی فرمود :
شما مذهبیون کلام خدا را در زندگی مردم کاملا باطل ساختهاید تا تقلید از حکم خودتان را محکم بسازید . ( مرقس 7 : 9 )
بقول حافظ عزیزمان :
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
حلیل سپهر
شما دعوت شده ایدتا:
همه شما دعوت شده اید تا در اثر قدمهای مسیح قدم بردارید.
( اول پطرس 2 : 21 )
مردم زمانی ترا مانند خرگوش می دوانند که شرایط زندگی ات طوری ست که باید مانند لاک پشت آهسته گام برداری و زمانی مانند لاک پشت آهسته راه می برند که لازم ست مانند خرگوش سرعت بگیری. دیگران میخواهند تو موافق سرعت دلخواه سلیقه و خواسته آنها قدم برداری. بعبارتی خودت را با آنها هماهنگ کنی نه با رویا و ظرفیت و توانایی خودت .
تنها کسی که ما را درک میکند کسی ست که خودش را بخاطر ما از جلال الهی خالی کرده بمیان ما آمده و به قیمت صلیب شبیه ما شده و موافق ظرفیت مان عمل میکند تا بتوانیم رویای خودمان را زندگی کنیم نه تفاله عقاید و مزه دهن و عرف و عادت و سلیقه دیگران را . (فیلیپیان 2 : 7و8 )
قدمهایت را با قدمهای خدایی تنظیم کن که قدمهایش را با قدمهای تو تنظیم کرده و برای هر پیچ و خم جاده زندگی سرعتی مناسب توانایی ا ت در نظر گرفته تا نه عقب بمانی نه جلو بزنی نه چپ کنی و نه تصادف بلکه بسلامتی به مقصد برسی .
هرگز به فکر رقصیدن به ساز دیگران نباش . توقعات آنها جیب گشادی ست که انتها ندارد و با هیچ مبلغ و هزینه و ایثار و از خود گذشتگی ات پر نخواهد شـد. در صحنه زندگی جسورانه خودت باش و سخاوتمندانه خودت را زندگی کن حتی اگر هیچکس در تمام طول راه تایید و تشویقت نکرد .
جلیل سپهر
آیه روز
✝
و چشمان خود را بر قهرمان و مظهر کامل ایمان یعنی عیسی بدوزیم که بهخاطر آن خوشی که پیشِ رو داشت، صلیب را تحمل کرد و ننگ آن را ناچیز شمرد و اکنون بر جانب راست تخت خدا نشسته است.
عبرانیان ۲:۱۲
سرود پرستشی
دعا
خداوندا، شکرت میکنم برای محبتت، برای مهرت، برای زیباییها و نیکوییهایت که تمام زندگی ما را تحتالشعاع قرار داده و خواهد داد.
خدایا شکرت میکنم که لیاقت فرزند شدن رو به من دادی و تاج فرزندی رو بر سرم گذاشتی و من رو صاحب شناسنامه و هویت کردی …..
شکرت که به عشق پدرانه ات، فیضت شامل حالم شد، نه بخاطر لیاقتم، شکرت میکنم که از خطاهای ما، پدرانه گذشتی و خودت رو به ما شناساندی و ما رو با خودت آشنا کردی واز یتیمی و بی کسی و سرگردانی نجاتمان دادی…..
شکرت برای لمست، شکرت که هرگز از ما ناامید نشدی و ما رو بحال خودمون رها نکردی، پس میطلبم از تو که در نام عیسی مسیح ،هرگز ،هرگز ما رو رها نکنی و به خودمون وا نگذاری……
خدایا دوستت داریم و میستاییم تو را که لایق ستایشی، خداوندا، اعلام میکنیم که با فداکاری تو، و توسط خون پاک فرزندت، عیسی مسیح ، ما بخشیده شدیم و لذت نجات رو چشیدیم ، پس میطلبیم در نام خداوند زنده مان ، عیسی مسیح ناصری، که لمس نمایی قلبهای همگان را و بچشانی لذت نجات را بر تمامی کسانی که طالب تو هستن و بشناسانی، حقیقت وجودت را بر مشتاقان دیدارت…..
خداوند، در نام پر جلال عیسی مسیح ، ما در اتحاد و با تواضع به حضورت میآوریم، بیمارانمان را که شفا باشی برایشان و آرامش خاطر گردی برای خانواده هایشان، به حضورت میآوریم جوانانمان را تا حمایتشان نمایی در پوشش خون عیسی مسیح، به حضورت میآوریم، تمامی بی پناهان وبی کسان و درماندگان را، تا تو پناهشان باشی با هدایت روح قدوست، رهایشان سازی از درماندگی و بی کسی…..
خدایا، میطلبیم از تو در نام یگانه فرزندت، دور سازی شریر و مکر شیطان را از ما و عزیزانمان و قرار دهی ما را در حمایت و حفاظت دائمی روح قدوست…..
در نام عیسی مسیح….. آمین
ف. م
داستان
پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محله های شهر، خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد. او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت. در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد، تصمیم گرفت از خانه ای تقاضای غذا کند. با این حال وقتی دختر جوانی در را به رویش گشود، دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد. پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت: چقدر باید به شما بپردازم؟ دختر جوان گفت: هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم. پسرک در مقابل گفت: از صمیم قلب از شما تشکر می کنم. پسرک که هاروارد کلی نام داشت، پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد، بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکوکار نیز بیشتر شد. تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد. سالها بعد… زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد. پزشکان از درمان وی عاجز شدند. او به شهر بزرگتری منتقل شد. دکتر هاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد. وقتی او نام شهری که زن جوان از آنجا آمده بود شنید، برق عجیبی در چشمانش نمایان شد. او بلافاصله بیمار را شناخت. مصمم به اتاقش بازگشت و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد، برای نجات زندگی وی بکار گیرد. مبارزه آنها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید. روز ترخیص بیمار فرا رسید. زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود. او اطمینان داشت تا پایان عمر باید برای پرداخت صورتحساب کار کند. نگاهی به صورتحساب انداخت. جمله ای به چشمش خورد: همه مخارج با یک لیوان شیر پرداخته شده است. امضا دکتر هاروارد کلی زن مات و مبهوت مانده بود. به یاد آنروز افتاد. پسرکی برای یک لیوان آب در خانه را به صدا در آورده بود و او در عوض برایش یک لیوان شیر آورد. اشک از چشمان زن سرازیر شد. فقط توانست بگوید: خدایا شکر… خدایا شکر که عشق تو در قلبها و دستهای انسانها جریان دارد. آمین
@rahenejat777